باردیگر

طبیعت رخ زرد نمود

http://otika.ir/wp-content/uploads/2016/11/1-4.jpg

وپیراهن رنگ رنگ برتن

***

باردیگرپاییزشتابان است

دراستقبال زمستان

 

رنگ در رنگ

آخرین تلاش برای زیبایی زندگی

 

برف را چه عجله یی بود

 

زمستان مستانه درراه است

 

برسبز وسرخ وزرد طبیعت

سفیدی خودنمایی می کند

این طبیعت زیبای کردکوی

+ نوشته شده توسط کوروش مازندرانی در شنبه ششم آذر ۱۳۹۵ و ساعت 23:46 |

تنوع بازی در قدیم لحظه یی فرصت برایمان باقی نمی گذاشت

بازی بودوبازی بود وخستگی

خواب وسحرخیزی ودوباره بازی

همیشه همه ی بچه ها  دور هم جمع می شدیم

برای نبردی در حد برد وباخت .

جوز بازی همه هیجان بود و دلهره

واحد شمارش گردو ، کال (دانه)بود

و به هردو دانه گردو را، کِشت می گفتند

وبه گردوی بزرگ ، شَقِه می گفتند

با گردو چند نوع بازی انجام می شد

چیدن گردوها

اما بازی

 1- گردو بازی معمولی

بازیکن ها هرنفر چند کال(دانه) گردو می دادند هر دو گردورا روی هم ودرکنارهم می چیدند سپس بچه گردوی شَقه را از کنارگردوی چیده شده پرتاب می کردند وهرکس که شقه اش بر دیگری سر بودیک گام به طرف گردوهای چیده شده برمی داشت  و شقه اش را به طرف گردوها پرتاب می کردواگر گردوهای چیده هرمقدارکه می ریخت مال بازیکن می شد واگه چیزی می موند نفر بعد پرتاب می کرد ووقتی همه پرتاب می کردند وگردوهایی می موند باگردوهایی برای دوربعدی می دادند ودرکنار آن می چیدند وبه بازی ادامه می دادند.

2- یک کشت دوکشت

دراین بازی گردوها رابصورت کشت درروی هم وکنار هم می چیدند وبعد شَقه ها را پرتاب می کردند سپس نفری که سر بود اول شقه را به طرف گردوها پرتاب می کرد وهرتعداد کِشت که می ریخت بازیکن می توانست از هرجای گردوی چیده شده به تعداد کِشت ریخته شده بردارد.

3- هُوچین کشت

دراین نوع گردوبازی  کِشت های گردو رامی چیدند  سپس همه درمقابل گردوها می ایستادند وشَقه ها را پرتاب می کردند واگه برخورد می کرد گردوهای ریخته شده مال او می شد و شقه ها در طرف دیگر گردو ها قرارمی گرفت هرشقه یی که سر می شد بازیکن یک گام به جلو برمی داشت وشقه اش را پرتاب می کرد و اگربرخورد می کرد به همان مقدار ازگردوهای  چیده شده برمی داشت

4- دِیررُخ

این بازی شبیه هُوچین کشت بود  ازجلوی گردوهای چیده شده به نوبت پرتاب می کردند وازاون طرف اگه شَقه ها سر میشد نوبت اون بازیکن بود وشَقه را به طرف گردوهای چیده شده پرتاب می کرد اما دیگه یک کشت دو کشت نبود.

5- چال دِشِن

چاله یی می کندند و هرکس به نوبت چند گردو از فاصله به طرف چاله پرتاب  می کردند هرمقدار که درچاله می ریخت بقیه باید به تعداد به بازیکن گردومی دادند.

بچه های قدیم با جُوزبازی خاطره ها دارند یادش بخیر    

+ نوشته شده توسط کوروش مازندرانی در چهارشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۴ و ساعت 23:11 |

کردکوی چه روزگار خوشی داشت مردمی همدل وقناعت پیشه

 

روزگاریست که فراموش شده 

اون دورانی سراسر شادی و همدلی بوده

سرخوش بودیم و فرصت فکرکردن به گرفتاری ها نداشتیم

به تکه نانی سیر بودیم و به لبخند محبتی دلخوش 

دلها چه بزرگ بود خانه ها به هم راه داشت 

بچه بودیم و به بازیها ی متنوع سرگرم

وای که چه روزگاری بود

بازیها تمامی نداشت گاه بزرگترها شریک بازی ما بودند

گاه چشله بازی(تیله) ، گاه جوزبازی 

گاه الک ودولک ، الی ملی زا 

زوبازی و تبکش وهفت سنگ  و چال دشن

پشمالی تیم بازی ، چش دله کا ، هفت تیربازی

و خرماندی تیم بازی تیرکمان بازی 

پاره بازی ، عاروسی دله میربند بازی وعید دله مرغانه جنگی 

لاستیک بازی ، نوشابه سرپوش بازی

و شوکولات پوست بازی بادبان هواکانی ،

 

پسرا که نبودند با دخترا ( خچو بازی وشهری بازی وسوک سوک) 

چه روزگاری بود  

بچه های محله باهم به صورت برنامه ریزی شده

مسابقه فوتبال می دادیم 

بچه های بالابلوک ، بچه های عراقی محله

،خیابان گرگان و درزی محله و روستاها

بعداز بازی هر جا که سفره یی پهن بود

ما مهمان نبودیم صاحب خانه بودیم 

ظهر ناهار ماش پتی  یا بادمجان خورشت و کوکوبا پلو

تو عروسی ساک خورشت و مرغ

زمستونا ماش آش و فسنجان وباقاله پته

آخ این تلویزیون تماشا چه حالی می داد

زودتر می رفتیم تا جای خودمون بگیریم   

خیلی چیزهای مدرن امروز نبود

مردم قانع بودند

حیف که گذشته تکرار نشدنیه

حیف که گذشته، گذشته

ماییم و حسرت روزگار

+ نوشته شده توسط کوروش مازندرانی در یکشنبه نهم اسفند ۱۳۹۴ و ساعت 11:15 |


Powered By
BLOGFA.COM


mouse code